مير تقي الدين كاشاني
455
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
چون شعله خون گَرْم چكد تا به حشر ازو * بادى كه بر مزار شهيدان گذشته است * * * خيال عارض او از درِ دل گر درون آيد * سرشكم تا به دامان قيامت لالهگون آيد چنان ناسور شد در عشق او داغم كه چون ميرم * ز داغ لالههاى تربتم تا حشر خون آيد دريدم بس كه بر تن جامه در هجران پس از مردن * گل حسرت گريبان چاك از خاكم برون آيد فكند آخر مرا در وادى سوداى عشق او * كه صد جا پاى دل هر گام بر سنگ جنون آيد * * * سگ تو بو نكند استخوان من كه مباد * به آشنايى خويشم اميدوار كند * * * هر شبم فوارهء خون مىشود شمع مزار * كور دل را ديده در خاك لحد خونبار نيست يار نايد در دلى كز داغ حرمان فارغ است * سير آن گلشن چه كار آيد كه گل بودار نيست * * * خللپذير نگردد محبّت از خوارى * بناى چرخ چو بنياد عشق محكم نيست * * * ما بجز غم مهربانى از كسى كم ديدهايم * مهربانيهاى بيش از پيش « 1 » از غم ديدهايم لالهها بر تربت ما نشكفد از صد بهار * بس كه ما دلمردگان در هجر ماتم ديدهايم * * *
--> ( 1 ) . اصل : پيش از بيش .